حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2559
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
2 - سابور شاه بن اقفور شاه سابور در جوانى و بهار عمرش بتخت نشست و از شباب و نوبرهائى ، كه آن ميدهد ، برخوردار بود . در زمان او عيسى و يحيى بن زكريّا ع ميزيستند . گويند اين شاه روزى بيكى از دوستانش گفت : اقتدار اگر دوام ميداشت ، چه چيز خوبى ميبود . او جواب داد : اگر دوام مييافت ، نصيب تو نميگشت . سابور او را تصديق كرد . او عادت داشت به شكار برود و ميگفت ، كه شكار ورزش بدن است و مشق سواران . وقتى كه بقصر برميگشت ، صد كنيزك در نهايت زيبائى و كمال باستقبال او ميشتافتند ، در حالى كه بالبسه فاخر و زينتهاى گرانبهاء ملبّس و مزيّن بودند ، آلات موسيقى مينواختند ، عطريّات ميسوختند و جامهاى شراب و گل و رياحين و طبقهائى پر از غذاهاى لطيف و لذيذ بدست داشتند . اين كنيزكان با تعظيم و تكريم ميوهها و شرابهاى خوب نثار ميكردند و با نغمات موسيقى و الحان خوش او را مشغول ميداشتند . شاه ميخنديد ، صحبت و شوخى ميكرد و بتفريحات گوناگون ميپرداخت ، در اينوقت روحش مىشكفت و سعادتش بحدّ كمال ميرسيد . بعد ، پس از استراحت و خواب باطاقى ، كه از زر ساخته بودند ، ميرفت و با مدعوّين غذا صرف ميكرد ، تا نصف شب ميآشاميد و صحبت ميداشت . بعد بحرمسرا رفته تا صبح در آنجا ميآراميد ، پس از آن برحسب عادتش به شكار ميرفت . سابور فقط ماهى يك دفعه بار حضور ميداد ، زيرا ميگفت : « شيرى ، كه زياد انسان را ميبيند ، در حمله كردن به او از ساير شيرها جسورتر است » . وقتى چيزهاى گرانبهاء بمدعوّين ميداد ، كه مست نبود و اگر شراب مينوشيد ، از تقسيم هدايا خوددارى ميكرد ، تا نگويند ، كه بذل و بخشش او از مى است » . در خاتمه اين مبحث ثعالبى دو بيت از قصيدهء ( بخترى ) ذكر كرده و مضمون آن چنين است : وقتى كه ميهمانان تو مستاند . بذل و بخشش تو دليل سخاوت است ، زيرا پيش از آنكه جامهاى شراب را خالى كنى ، دربارهء آنها جوانمردى . شاپور پس از پنجاه و سه سال سلطنت ، بىاينكه يك بدبختى براى او روى دهد ، در كبرسنّ درگذشت .